تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

یک داستان کوتاه

    ir" target="_blank"> و سمت دیوار برد.ir" target="_blank"> و گفت هرگاه رفتار بدی انجام داد،اظهار تاسف کنی.

    He discovered it was easier to hold his temper than to drive those nails into the fence.
    روز اول پسربچه،پسربچه ای بود که رفتار بدی داشت.

    You can put a knife in a man and draw it out.ir" target="_blank"> نیست که چقدر و جراحت فیزیکی است. He told his father about it and the father suggested that the boy now pull out one nail for each day that he was able to hold his temper.
    سرانجام روزی رسید که پسر رفتارش را به کلی کنترل کرد.
    او فهمید که کنترل رفتار،



    ، میخی را بیرون بکشد.وقتی چیزی را از میخ داد و پدر پیشنهاد کرد اکنون هر روزی که رفتارش را کنترل کند،There once was a little boy who had a bad temper.

    Finally the day came when the boy didn’t lose his temper at all.پدرش به او کیفی پر از کوبیدن میخ به دیوار آسانتر است.دیوار شبیه اولش نیست. The days passed and the boy was finally able to tell his father that all the nails were gone. His father gave him a bag of nails and told him that every time he lost his temper, he must hammer a nail into the back of the fence. It won’t matter how many times you say I’m sorry the wound is still there.ir" target="_blank"> از این کار ،37 میخ وارد دیوارکرد.ایجاد یک زخم بیانی(رفتار بد)،وقتی یادگرفت بر رفتارش کنترل کند،به بدی یک زخم و آنرا دربیاوری .ir" target="_blank"> با عصبانیت بیان می کنی،تعداد میخ هایی که به دیوار میکوبید به تدریج کمتر شد.در طول هفته های بعد.ir" target="_blank"> و پسرک سرانجام به پدرش گفت که تمام میخ ها را بیرون کشیده
    این مطلب تا کنون 110 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ دوشنبه 2 فروردين 1395 [ گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , ,

آمار امروز یکشنبه 28 آبان 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :172497
  • بازدید امروز :149848
  • بازدید داخلی :5136
  • کاربران حاضر :185
  • رباتهای جستجوگر:272
  • همه حاضرین :457

تگ های برتر